از زمان شروع وبلاگ نزدیک به 8 سال می گذرد، یادم هست آن موقع اصلا کسی نمی دانست که می شود به این روش هم خاطرات را حفظ کرد! من با دنیای مجازی خیلی راحت بودم، شاید به این خاطر که از زمانیکه یادم می آید توی خانه ما بحث کامپیوتر بود، به واسطه تخصص پدرم که جزو اولین متخصصین این رشته در ایران بود و ما زمانی در منزل کامپیوتر داشتیم که شاید در برخی ادارات دولتی چند دستگاهی موجود بود. الان که می بینم تو این فاصله چقدر دنیا تو زمینه الکترونیک و کامپبوتر پیشرفت کرده خوشحال و متعجبم.
بعد از آمدن ویندوز بود که کارکرد با کامپیوتر جذاب شد و با آمدن اینترنت من عاشق این وسیله شدم
کمی به گذشته برمی گردم، دوست دارم بعضی خاطرات را دوباره مرور کنم
اینترنت آمد و داشتن ایمیل واجب ، شاید اگر به شما بگویم که رمز ایمیل من در سایت یاهو 4 حرفی می باشد ، متوجه شوید که آن زمان جقدر تعداد کاربران کم بود، خصوصا در ایران. یادم هست که سال آخر دانشکده برای دوره کارشناسی بودم که با سایت دوست یابی
PENPAL
آشنا شدم. آن زمان من تنها دختر 22 ساله در ایران بودم که در آنجا عضو بود. می خواستم از طریق این سایت با برخی افراد در خارج از کشور آشنا شوم و با مکاتبات زبان انگلیسی خود را به روز نگه دارم. زبانم آن موقع خیلی خوب بود و برای سرگرمی ،تجربه و یادآوری زبان در آن موقع در یکی از آموزشگاههای خوب زبان انگلیسی در تهران تدریس می کردم. قبل از آشنایی با این سایت هم دوستان مکاتبه ای خارجی داشتم اما با نامه در ارتباط بودیم و مسلم هست که ایمیل خیلی عالی بود برای این کار. خلاصه دوستان خارجی از این سایت پیدا کردم ، اما با یک پسر ایرانی هم آشنا شدم که بعدها اولین عشق زندگیم شد . 2 سال از من بزرگتر بود، آن زمان 24 سالش بود، یک مهندس کامپیوتر. جالب هست ، نه؟ مثل این بود که این کامپیوتر در خانواده ما می خواست موروثی شود. با هم از طریق ایمیل در ارتباط بودیم، کم کم به تلفن تبدیل شد و بعد در یک شب مهتابی قرار شام گذاشتیم، رستوران بیتا در خیابان ولی عصر نبش خیابان پسیان. تا آن موقع همدیگر را ندیده بودیم و فقط یک عکس از هم دیده بودیم. این ملاقات عالی بود، همه چیز در بهترین صورتی بود که می توانست باشد
(شنبه 17 اردیبهشت سال 1379 )
در راه برگشت به خانه درون ماشین گل های رز صورتی که به زیبایی درون یک جعبه مستطیل تلقی قرار گرفته بودند را به من هدیه داد. گل ها را تا سال گذشته به همان صورت و خشک شده داشتم. اولین ملاقات بود ولی باورم نمی شد که این قدر ازش خوشم آمده. عجیب بود چون تا آن موقع با وجودی که در یکی از بهترین دانشگاههای تهران درس می خواندم و پسر هم دور و برم زیاد بود ( چون آن موقع درصد پسرها بیشتر بود در کلاس ها) از کسی خوشم نیامده بود
برچسبها: بازگشت مجدد - مرور خاطرات
