چند وقت دیگر و باز خواستگار اما این د�عه پسر یکی از دوستان خانوادگی.
زیاد بهش Ù�کر نمی کرد چون از قدیم مثل اینکه هر Ú©ÛŒ بیشتر آدم را تØÙˆÛŒÙ„ بگیرد Ùˆ دوستش داشته باشد آدم بی تÙ�اوت تر Ù…ÛŒ شود. خلاصه ان هم بود اما دوستش نداشت .آن هم از آن پسرهای سمج Ú©Ù‡ ول Ú©Ù† نبود.
سال جدید هم از راه رسید. ویزایش هم آمد اما چه �ایده زمان جدایی نزدیک شده بود.
سالگرد دوستیشون هم رسید اما وقت نداشت. �رصت نداشت. دیگه روزهای آخر داشت می رسید.
بهش چند باری گ�ت که خیلی دوستت دارم .اگر بروی ممکن است دیگر هیچ موقع دوباره همدیگر را نبینیم. اما آن مصمم بود برای ر�تن و هیچ کاری نکرد.

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی