چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۱

ديگه تابستان شده بود و دنبال مدارك لازم براي س�ارت بود./ واي چقدر كار داشت/ امان از دست اين س�ارت .../ با اين سخت گيري هايشون/ مرداد بود كه قرار شده بود خانوادگي بروند شمال/ اصلا دلش نمي خواست كه از هم دور بشوند /اما خوب خانه هم نمي شد كه تنها بماند/ر�تش اما همش آنجا جاش را خالي مي كرد/ كنار دريا/شبها پاي آتش/ تو جنگل و.../ آخه چي مي شد كه آدم هر موقع مي خواست مي توانست با عشقش برود س�ر؟// اين هم از بديهاي �رهنگ ايراني ما//از شمال چند باري با هم صحبت كردند/دلشون حسابي تنگ شده بود/ مي گ�ت كه بدون تو نمي توانم بروم / حتما بايد بگذارمت تو چمدان و با خودم ببرمت چون كه نمي توانم/بدون تو نمي شود/اما اينها شوخي بود/چون كه نبردش.

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی