دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۱

تو آن شام مهتاب كنارم نشستي/ عجب شاخه گل وار به پايم شكستي/
قلم زد نگاهت به نقش آ�ريني/ كه صورتگري را نبود اين چنيني/
پريزاد عشق و مهاسا كشيدي/ خدا را به شور تماشا كشيدي/
تو دونسته بودي چه خوش باورم من/ شك�تي و گ�تي از عشق پرپرم من/
تا گ�تم كي هستي؟ تو گ�تي يك بي تاب/ تا گ�تم دلت كو؟ تو گ�تي كه درياب/
قسم خوردي بر ما كه عاشق تريني/ تو يك جمع عاشق تو صادق تريني/
همون لحظه ابري رخ ماه را پوشاند/ به خود گ�تم اي واي مبادا دروغ گ�ت/
گذشت روزگاري از آن لحظه ناب/ كه معراج دل بود به درگاه مهتاب/
در آن درگه عشق چه محتاج نشستم/تو هر شام مهتاب به يادت شكستم/
تو از اين شكستن خبر داري يا نه؟/ هنوز شور عشق را به سر داري يا نه؟/
هنوزم تو شبهات اگر ماه رو داري/ من آن ماه را دادم به تو يادگاري

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی