از هم خوششون آمده بود. روزي كلي تل�ن و هر چند روز يكجا مي ر�تند. /يك روز آرين/ يك روز نايب/ خلاصه بيشتر روزها آن اوايل با هم بودند/ ديگه همه رستوران هاي ميرداماد رو ر�ته بودند//
شب ها پاي تل�ن تا دير وقت/بهش گ�ته بود كه خيال داره بره از ايران/اما خوب هنوز كلي كار داشت/
اول از همه خريد سربازي/آخه آن موقع هنوز مي Ù�روختند/ بعدش گرÙ�تن ويزاي مهاجرت كه خودش كلي كار داشت/Ù�كر نمي كرد كه انقدر بهش علاقمند بشه كه نتواند دوريش رو تØÙ…Ù„ كند./ روزها مي گذشت /موهاش رو كوتاه كرد Ùˆ رÙ�ت براي آموزشي/ 20 روزي طول كشيد/هوا بد طوري گرم بود اما با تمام خستگي باز هم عصر ها همديگر را ميديدند/ شده ماشين سواري تو اتوبان Ùˆ الكي چرخ زدن Ùˆ البته شام مهتاب را گوش دادن/
سربازي تمام شد و پاسپورت و كاراي س�ارت شروع شد./
مثل اينكه خيلي جددي بود موضوع./اما نمي خواست كه باور كند./
براي هم هر شب شعر مي خواندند و با صداي هم شب را تمام مي كردند./
انگار 10 سال بود كه همديگر را مي شناختند./

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی